پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار

نفس سرکش کرد صرف خودپرستی روزگار

گرچه احصامی نشاید کرد عصیان مرا

در شمار اما نیاید پیش عفو کردگار

قاصر آمد چون زبان از شکر آلای الله

عجز باید پیش شکر نعمت پروردگار

میل طاعت بودم و تقوی و پرهیز ایدریغ

عقل شد مغلوب نفس شوم ناپرهیزگار

نیست دردم زآتش دوزخ بپاداش عمل

دردم این باشد که هستم زاهل محشر شرمسار

لیک باامید فضل و رحمت و احسان حق

مینهم بر دوش جان بار گناه صد هزار

توبه میفرمایدم هر روزه عقل متقی

لیک تا عشقم بود کی توبه ماند برقرار

تا برون آری زتاریکی نفسم از کرم

آفتابی از شبستان امید من برار

نیست اندر دفتر اعمال من جز سیئات

حرف خرجم چیست تا باشم بدین امیدوار

جز ولای مرتضی و الله ما را هیچ نیست

درگذر آشفته و او را به حیدر واگذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳نه گلشن است از شرر برق در خطر
  2. شمارهٔ ۵۵۴تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
  3. شمارهٔ ۵۵۵یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار
  4. شمارهٔ ۵۵۶ای چشم بدان زدیدنت دور
  5. شمارهٔ ۵۵۷وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
  6. شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر
  7. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  8. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.