پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر

که یاد زلف و خالش عود و عنبر سینه‌اش مجمر

بهشت ماست میخانه در او مغبچهٔ ساقی

که حورش هست خدمتکار و غلمانش بود چاکر

بی‌من عشق در منظر بهشتی‌طلعتی دارم

به لطف جنت و حورا به رنگ طوبی و کوثر

چه ترکی در کدامین خیل کاندر رزم جانبازان

گه از نافه زره‌پوشی گه از عنبر کنی مغفر

نخواهد پارسا ماندن بتی در پارس ای بت رو

اگر لعلت فروشد باده و چشمت دهد ساغر

به جز زلف دلاویزت که بر آن چهره مایل شد

که بر مه سلسله بندد که بر خور می‌نهد چنبر

تو را تا غیر آمد ای گل نوخیز بر بالین

گه از خارم بود بالین گه از خارا کنم بستر

نوای عشق عاشق را به وجد آرد نه چنگ و نی

چه سود ار زهرهٔ چنگی بود در بزم خنیاگر

ندارم منت از رضوان که بخشد کوثر و حورم

که ما را پیر میخانه به جامی کرده مستظهر

علی آن مظهر رحمت مقیم خلوت وحدت

که باشد سلسبیل و کوثرش در جام می مضمر

نه تو آشفته‌ای در حلقه زلفش بزن چنگی

اگر آسودگی خواهی بیا زین سلسله مگذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور
  2. شمارهٔ ۵۴۹با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر
  3. شمارهٔ ۵۵۰بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم
  4. شمارهٔ ۵۵۱وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار
  5. شمارهٔ ۵۵۲پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
  6. شمارهٔ ۵۵۳نه گلشن است از شرر برق در خطر
  7. شمارهٔ ۵۵۴تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
  8. شمارهٔ ۵۵۵یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.