پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود

به او مصاحبت عاشقان روا نبود

به میکده به گدایی هر آنکه چهره نسود

اگر چه خود جم عهد است پادشا نبود

مکن خلاف محبت که در طریقت عشق

به کیش اهل محبت جز این خطا نبود

حکایت از تو و بدعهدی‌ات نخواهم کرد

که حسن را به جز این کار اقتضا نبود

اگر تو دام نهی یا کمند برچینی

که هیچ صید ز قیدت به تارها نبود

به غیر نرگس مستت به پارس فتنه نماند

به غیر آن قد و بالا دگر بلا نبود

از غیر گرچه محبت بود که عین جفاست

ز دوست گرچه ستم می‌رسد جفا نبود

به کوی میکده جویند می‌کشان اکسیر

ز شیخ شهر کسی چشم بر عطا نبود

گدای تو بود آشفته یا علی دریاب

فکندنش به در این و آن روا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
  2. شمارهٔ ۵۳۴دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند
  3. شمارهٔ ۵۳۵بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟
  4. شمارهٔ ۵۳۶شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد
  5. شمارهٔ ۵۳۷به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد
  6. شمارهٔ ۵۳۸مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
  7. شمارهٔ ۵۳۹یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
  8. شمارهٔ ۵۴۰ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.