پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد

چه جای ماه فلک شمع انجمن باشد

خواص خویش دهد لیک دیو جم نشود

نگین جم که در انگشت اهرمن باشد

زره زحلقه زلفین تو بتن پوشم

اگر کمان قضا در کمین من باشد

گرفته خال و خطت گرد آن لب شکرین

خوش اتحادی در طوطی و زغن باشد

که دیده سرو چمن را کله نهاده بسر

که دیده ماه فلک را که در سخن باشد

زباغ خلد بدامت نشست آشفته

که چین حلقه زلف تواش وطن باشد

بگو تو حرفی و خلق ازگمان برون آور

که هر چه دل همه خواهد در آن دهن باشد

چه غم زتابش خورشید در صف محشر

مرا که تکیه به سلطان اباالحسن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  2. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  3. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  4. شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  5. شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
  6. شمارهٔ ۵۳۱کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
  7. شمارهٔ ۵۳۲شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
  8. شمارهٔ ۵۳۳تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.