پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند

می‌کشان را یاد باده بزم رنگین می‌کند

خنجر خونریز جلادان نکرده با کسی

آنچه با من ساعد و دست نگارین می‌کند

تلخ‌کامی کی بماند در لحد فرهاد را

گر کسش تلقین به بالین نام شیرین می‌کند

چین اگر مشکین بود از ناف آهویی و بس

چین یک مویت همه آفاق مشکین می‌کند

کار تو با یار تو اندر میان دارد مهم

حاش لله یاد اگر از یار پارین می‌کند

حبذا نقش بدیعی کز صفای منظرش

نقشبند صنع بر خود فخر و تحسین می‌کند

خنجر مژگان بود کافی به قتل عاشقان

رنجه بر قتلم چرا او دست سیمین می‌کند

شاید ار بخشد گنه آشفته را دارای حشر

کاو مدیح مرتضی آن داور دین می‌کند

دولت شه را دعا باشد سزا صبح و مسا

این دعا را چون ملک پیوسته آمین می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
  2. شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  4. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  5. شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  6. شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
  7. شمارهٔ ۵۳۱کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
  8. شمارهٔ ۵۳۲شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.