پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند

چو جست برق یمان خس کجا بجا ماند

عمل نماند که تا خود رساندم در حشر

مگر بدست من آن طره رسا ماند

هوا وعشق بیکدل مگو که میگنجد

چو عشق هست هوا در میان کجا ماند

گر آفتاب هزار از سپهر برتابد

به پیش روی تو چون ذره در هوا ماند

هزار سعی کند کعبه بهر طوف درت

گرش تو ره ندهی مرو بیصفا ماند

مریض عشق علاج ار نیافت از دلدار

بگو بهل که دل خسته بی دوا ماند

شهید تو نکند خونبها طلب در حشر

که ضرب دست تواش بهر خونبها ماند

گهرفشان چو شود دست پیر میخانه

گمان مکن که در آفاق یک گدا ماند

غریب هر دو جهانست گرچه آشفته

ولی سگان درت را بآشنا ماند

مباد آنکه شوم خاک جز بخاک نجف

مرا بروز لحد یارب این دعا ماند

خطا مگیر گر از عاشقی خطائی رفت

چو عفو هست بعاشق کجا خطا ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
  2. شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
  3. شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
  4. شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  5. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  6. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  7. شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  8. شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.