پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد

بسخن آمد و دیدم که دهانی دارد

دل ندارد مگر آنکس که بعشق تو سپرد

کشته تیر غم تست که جانی دارد

در وجودش نکند سستی پیری اثری

هر که در سر هوس تازه جوانی دارد

کرد صاحب نظرش گرد ره گله عشق

کی کلیمش شمرد هر که شبانی دارد

نرگس از نشئه چشمت بچمن مخمور است

لاله از داغ تو در باغ نشانی دارد

کسوت ناز تو را عاریه برخود بربست

از خزان سرو اگر خط امانی دارد

گفتی این تیر زشستت که نشست بر دل

روز از او پرس که در دست کمانی دارد

زلف زانبوهی دل از کمر افتاد و فتد

هر که بر دوش چنین بار گرانی دارد

کشتی نوح بگرداب محبت غرق است

گرچه پیداست که این بحر کرانی دارد

نکند مرد سخن سنج بجز مدح علی

هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد

وقف بر مدحت حیدر بود و عترت او

اگر آشفته زبانی بیانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
  2. شمارهٔ ۵۱۷ساقیا باده که ایام طربناک آمد
  3. شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  4. شمارهٔ ۵۱۹می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
  5. شمارهٔ ۵۲۰باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند
  6. شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
  7. شمارهٔ ۵۲۲بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
  8. شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.