پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند

شاید که به هر محفل آتشکده افروزند

رخسار تو خورشید است زاغیار چه میپوشی

کاینان همه خفاشند ناچار نظر دوزند

عشاق تو میسوزند در آتش و میسازند

این بلبل و پروانه در عشق نو آموزند

جز کشته عاشق را برق تو نخواهد سوخت

صد خرمن اگر در دشت زهاد براندوزند

آیا چه طمع دارند از وصل تو در فردا

آنان که همه منکر در عشق تو امروزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷ساقیا باده که ایام طربناک آمد
  2. شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  3. شمارهٔ ۵۱۹می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
  4. شمارهٔ ۵۲۰باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند
  5. شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
  6. شمارهٔ ۵۲۲بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
  7. شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
  8. شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.