پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد

خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد

این عروسان مقنع همه رنگند و فریب

روی بر درگه صاحب کلهی باید کرد

عشق پیکان قضاراست سپر قصه مخوان

حذر از غمزه چشم سیهی باید کرد

این زر قلب که یکجو نخرد صیرفیش

سکه ناچارش بر نام شهی باید کرد

مردم دیده کجا نقش جمال تو کجا

لابد از پرده دل کار گهی باید کرد

شب تار است و وزان باد خلاف از چپ و راست

شمع افسرده بهل فکر مهی باید کرد

ایکه روح از دم تو زنده بود در افلاک

جانب خسته دلان هم نگهی باید کرد

کشتگان را به تو دعوی و توی داور شهر

از کجا جز تو خیال گوهی باید کرد

هست وجه الله اعظم علی آشفته بجد

شوق او دارم و فکر شبهی باید کرد

شبه او کیست بجز قائم بالحق امروز

سر براهش پی گرد سپهی باید کرد

تا بجوئیم از آن مظهر واجب اثری

رو به هر میکده و خانقهی باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  2. شمارهٔ ۵۱۹می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
  3. شمارهٔ ۵۲۰باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند
  4. شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
  5. شمارهٔ ۵۲۲بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
  6. شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.