پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود

خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود

عمر در از صرف شد بر سر زلف مهوشان

کردم از این خیال کج تیره روزگار خود

حال تباه شد مرا نامه سیاه شد مرا

هم مگرم مدد کند دیده اشکبار خود

خوشه ای از کرم دهد صاحب خرمنی مگر ‏

من که بباد داده ام حاصل کشتزار خود

باغ و بهار دیگران تا چه ثمر دهد مرا

وقف سموم کرده ام این همه نوبهار خود

چون نبود عمل مرا خیز و مهل کسل مرا

ساقی میکشان بده باده خوشگوار خود

یکدمم از نظر نشد طره و چهره بتان

صرف باین و ان کنم لیل خود و نهار خود

هر که بطرف گلشنی گرم حدیث با گلی

ترک مکن خدایرا صحبت گلعذار خود

تا که بدامن آوری دلبر سرو قامتی

زاشک روان بساز جود امن وهم کنار خود

ای تو ولی محترم مرحمتی که از کرم

تا من خاکی آورم بر در تو غبار خود

آشفته روسیه منم عاصی پرگنه منم

مدح علی نموده ام مایه اعتبار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
  2. شمارهٔ ۵۱۳عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد
  3. شمارهٔ ۵۱۴آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
  4. شمارهٔ ۵۱۵آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
  5. شمارهٔ ۵۱۶عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
  6. شمارهٔ ۵۱۷ساقیا باده که ایام طربناک آمد
  7. شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  8. شمارهٔ ۵۱۹می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.