پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود

نظر به منظر خوبان به اختیار نبود

قرار داد که من بی‌قرار او باشم

دریغ و درد که آن عهد برقرار نبود

ندانم اینکه دلم صیدِ نیم‌بسملِ کیست

به دشتِ حُسن جز آن ترک شهسوار نبود

ز سلسبیل لبت بس که باده گشت سبیل

جز آن دو نرگس بیمار در خمار نبود

به ناز آمد و دامن‌فشان ز من بگذشت

مگر که خرمن خاکی به ره غبار نبود

هزار گل ز گل از فیض نوبهار دمید

به غیر لاله در این باغ داغدار نبود

چهار طبع مخالف به شمع عرضه نمود

به مشربش به جز از نار سازگار نبود

چه شد که صومعه بربست و میکده بگشود

که این گمان به تو ای دور روزگار نبود

مگو ز گفتنِ حق داده باد سِرّ حلاج

سزای کاشف اسرار غیر دار نبود

اگر نه خلق نبی بود و ذوالفقار علی

به خلق سِرّ خدا هرگز آشکار نبود

اگر نه عفو تو بودی سزای بندگی‌ات

که بود کز عمل خویش شرمسار نبود

نبود کار تو مدح حیدر آشفته

تو را بهر دو جان هیچ افتخار نبود

اگر نه داغ توام بود زیب پیشانی

مرا به کعبه و بتخانه اعتبار نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  2. شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  3. شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  4. شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
  5. شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
  6. شمارهٔ ۵۱۳عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد
  7. شمارهٔ ۵۱۴آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
  8. شمارهٔ ۵۱۵آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.