پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند

چشم پروانه بجز پرتو او کی بیند

مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوم

مور گو خوشه ای از خرمن حسنت چیند

زآشیان بلبل شیدا چو پرافشان گردد

حاش لله که بجز با گل خود بنشیند

قطره پیوست چو با بحر و چو ذره با مهر

نسزد گر خودی خود زمیانه بیند

روح آشفته که ازخاک درت پرورده

گرد تن تا نفشاند بدرت ننشیند

سر سپرده به تو درویش تو ای دست خدا

به ولایت که اگر جز تو ولی بگزیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
  2. شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  3. شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  4. شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  5. شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
  6. شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
  7. شمارهٔ ۵۱۳عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد
  8. شمارهٔ ۵۱۴آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.