پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد

چه جای شمع که خورشید انجمن باشد

کجا زکوثر و تسنیم دل شود محفوظ

اگر شراب لبانت نصیب من باشد

زوصل لعل تو گر مدعی سلیمان شد

ولی نه خوی سلیمان در اهرمن باشد

بزاغهای بهشتی که خالهای تواند

بگو بهشت چرا منزل زغن باشد

اگر نه سوز تو در دل نهفته است چو من

زبان شمع چرا آتشین سخن باشد

غریبم ار به بهشتم برند در محشر

مرا بکوی خرابات چون وطن باشد

سخن بغیر حق آشفته نشنود زتو کس

مدیح شاه زمانت چو در دهن باشد

خدیو کشور امکان علی امام نخست

که آخرین پسرش صاحب زمن باشد

ستوده مهدی قائم که هشت باغ بهشت

زلطف نکهت خلقش کمین چمن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود
  2. شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
  3. شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  4. شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  5. شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  6. شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
  7. شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
  8. شمارهٔ ۵۱۳عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.