پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید

می گلرنگ بچنگ آرو بنه جام نبید

هر چه داری بده و جام زساقی بستان

صرفه آن برد که یوسف بزر و سیم خرید

بنده عشق تو آزاد بود از عالم

هر که پیوست بتو از دو جهان جمله برید

سرو کز ناز زدی لاف سر دعوی داشت

دید چون قامت تو پای بدامان بکشد

غنچه را جامه قبا گشته و گل را دل چاک

تا که آن شاخ گل تازه بگلزار چمید

گرنه سودای تو بودش بسر ای گلبن نو

از چمن بلبل سودازده بهر چه پرید

نخورد باده زکوثر نخرد آب حیات

هر که از میکده عشق تو یک جرعه چشید

سر انگشت ندامت بگزد تا بلحد

هر که بر سیب بهشتی به بستان بگزید

از سیاهی و سفیدی غرض آن معرفتست

مرد حق را نشناسند بدستار سفید

اثر مهر گیاهست خط سبز تو را

این نه آن مهر و گیاهی است که از خاک دمید

نسر طایر بکمند آمدم از قهوه عشق

روزی باده کشان بی خبر از غیب رسید

آهوی شیرشکار نگهت را نازم

که بچنگال مژه سینه شیران بدرید

من خود آشفته نبودم زازل میدانی

دل آشفته ززلف تو پریشان گردید

دستی ای دست خدا بر در امیدم زن

زآنکه انگشت تو شد بهر در بسته کلید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴در آن مقام که در جلوه ماه من باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۵شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند
  3. شمارهٔ ۵۰۶اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود
  4. شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
  5. شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  6. شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  7. شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  8. شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.