پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد

گو جمیل است جفا زآنکه جمالی دارد

تو زخورشید مجاور بنمائی دو هلال

آسمان گرچه بهر ماه هلالی دارد

دید بر ماه رخت دل خط و زو آه بگفت

حیف کاین کوکب مسعود وبالی دارد

دل و جان هر دو بسودای دهان و کمرت

هر کس از دوست هوائی و خیالی دارد

رند میخانه هم از باده شوقت مست است

صوفی صومعه گر وجدی و حالی دارد

آفتاب رخ آن ماه بعقرب همه روز

خانه خورشید بعقرب چو نشانی دارد

هست در چشمه خورشید تو را آب حیات

خضر در ظلمت اگر آب زلالی دارد

خون منصور زند نقش انا الحق بزمین

نیست آن عشق که از مرگ روانی دارد

جم عهد خود و کیخسرو زرین کله است

هر که با دلبری آشفته وصالی دارد

ادب و حکمت و فضل و هنرت نیست کمال

هر کرا حب علی هست کمالی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
  2. شمارهٔ ۴۹۹ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند
  3. شمارهٔ ۵۰۰بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود
  4. شمارهٔ ۵۰۱باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد
  5. شمارهٔ ۵۰۲سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید
  6. شمارهٔ ۵۰۳اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند
  7. شمارهٔ ۵۰۴در آن مقام که در جلوه ماه من باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۵شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.