پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

نفس وصل تو تمنا می‌کند

پشه میل صید عنقا می‌کند

ساعد و سرپنجه‌ات رنگین ز خون

با گواهی چند حاشا می‌کند

هست لیلی را حشم در چشم و دل

از چه مجنون طوف صحرا می‌کند

شاهد مادر نگنجد در خیال

جلوه در سلمی و لیلا می‌کند

هرکه را در سر های لؤلؤات ‏

کی حذر از موج دریا می‌کند

آه گر با ماه رویت آن کند

آنچه آهم با ثریا می‌کند

ناوک دلدوز ترک غمزه‌ات

رخنه‌ها در سنگ خارا می‌کند

گفتیم چشمم چه کرده با لبت

آنچه اسکندر به دارا می‌کند

شاهدان در پرده شاهد باز و مست

عاشق این‌ها بی‌محابا می‌کند

هرچه می‌پوشم حدیث عاشقی

اشک و آهم باز رسوا می‌کند

گفت لب سوداییان عشق را

از دو عنابی مداوا می‌کند

لیک این سودایی آشفته را

چاره زآن زلف چلیپا می‌کند

عکس حیدر دیده چون در آفتاب

پیش او سجده چو حربا می‌کند

کرده‌ای افشای سر منصوروار

باش تا دارت مهیا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  2. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  3. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
  4. شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
  5. شمارهٔ ۴۹۶عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
  6. شمارهٔ ۴۹۷رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
  7. شمارهٔ ۴۹۸نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
  8. شمارهٔ ۴۹۹ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.