پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد

گل را نبود قدر چو او خار پسندد

مردود بود سبحه اگر دوست نخواهد

مقبول بود یار چو زنار پسندد

می خور بهمه روزه گرت یار بخواهد

در عید بکن تو به چو هشیار پسندد

چون چنگ دو تا کن کمری از پی طاعت

چون نی بنوای آی چو مزمار پسندد

تاریک چو شب روز اگر چهره بپوشد

از روز بسی به چو شب تار پسندد

بندم دهن از گفتن اگر خواست خموشی

صحت نکنم یاد چو بیمار پسندد

مالک بودش عشق پی حسن فروشی

گر یوسف خود بر سر بازار پسندد

مشغول چو خواهد بهمه شغل در آمیز

بگذار همه کار چو بیکار پسندد

هر صاحب حسنی نبود یوسف مصری

مقبل بود آن کاو که خریدار پسندد

در حق علی سر حقیقت مکن افشا

منصور شو آشفته اگر دار پسندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
  2. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  3. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  4. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  5. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
  6. شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
  7. شمارهٔ ۴۹۶عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۷رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.