پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند

اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند

بی‌بصر بوالهوسان بس که شده محرم راز

همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند

موی‌سان عاشق صادق پی دلجویی دوست

کام‌جویان ز میان دست هوس در کمرند

خفتگان را زده سر کوکب طالب ز افق

شب‌نشینان هواخواه ستاره شمرند

نوبت بال‌فشانی همه با مرغ شب است

آه از این قوم در این دور که صاحب‌نظرند

جام اغیار لبالب ز می وصل نگار

خیل عشاق همه خسته و خونین‌جگرند

بس که بیگانه فراوان شده در کشور عشق

آشنایان وفاپیشه به فکر سفرند

هرکجا سر بنهی پای نهندت بر سر

گویی این طایفه مردن نه ز جنس بشرند

هرکجا مال کنی بذل پی جان تواند

تو به آنان که دهی نفع تو را بر ضررند

یک جهان خیل منافق شده در شهری جمع

اولیای تو همانا که به ملک دگرند

دست آشفته بگیر ای که تویی دست خدا

کاین حریفان دغل جمله مطیع عمرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
  2. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
  3. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  4. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  5. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  6. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
  7. شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
  8. شمارهٔ ۴۹۶عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.