پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید

حرفی به جز از زمزمه عشق مگویید

ای بوالهوسان نقش حقیقت ندهد رنگ

این نقش بتان را زدل و دیده بشویید

مانند خضر در طلب چشمه حیوان

چون سبزه بهر جوی از این بعد مرویید

کعبه به قفا مانده و این راه کنشت است

بی‌فایده در وادی خونخوار مپویید

دنیاست یکی طرفه نمکزار نه باغست

ریحان و گل و لاله در این شوره مجویید

از تربت آشفته اگر لاله بروید

سودا و جنون آرد زنهار مبویید

از وسوسه عشق مجازی بگریزید

جز مدح علی هیچ مخواهید و مگویید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  2. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  5. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  6. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  7. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
  8. شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.