پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود

گر شکیبد بشبی باز بفردا نشود

گو بگردن ننهد سلسله زلف بتان

هر که او خواهد دیوانه و شیدا نشود

دیدمش خرقه و دستار بمیخانه گرو

صوفی شهر که میخواست که رسوا نشود

گرچه اسباب طرب جمله مهیاست مرا

بی تو ای شمع چگل عیش مهیا نشود

بعد از این فکر خردمندی و دانش دارم

فتنه پشم تو گر رهزن دانا نشود

خواست گل جامه برنگ تو بپوشد در باغ

هر که در کسوت زیبا شد زیبا نشود

گر چمد در چمن و سر بکشد بر افلاک

سرو چون قامت رعنای تو والا نشود

مده آن گوهر یکدانه بدست غیار

خواهی ار دیده عشاق تو دریا نشود

نکنی سود دلا در سفر عشق بتان

تا متاع دل و دینت همه یغما نشود

سر آشفته رودگر بسر سودایت

محو صرف غمت او را زسویدا نشود

زاغ طوطی نه و روبه نشود شیر ژیان

مدعی چون علی عالی اعلا نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند
  2. شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  3. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  6. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  7. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  8. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.