پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

باز در پرده دل پرتو دلدار رسید

پرده داران خبری نوبت دیدار رسید

سر حق گفت چو منصور گذشت از سر جان

تا بمعراج حقیقت بسر دار رسید

مژده ده ای دل بیمار پرستانرا

که طبیبی زوفا بر سر بیمار رسید

آه عشاق بود گرد رخت نه خط سبز

تا بر آئینه بدانی زچه زنگار رسید

شاید ار شیخ برهمن شود و هندوی بت

تا که در کعبه عیان آن بت فرخار رسید

عشق حیدر شدت اکسیر مراد آشفته

که زر قلب تو امروز به معیار رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳مگر که شهر دگر باز در نظر دارد
  2. شمارهٔ ۴۸۴دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۸۵عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود
  4. شمارهٔ ۴۸۶خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید
  5. شمارهٔ ۴۸۷روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند
  6. شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  7. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.