پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید

حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید

پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد

آه مستی سحر از سینه سوزان چو برآید

ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانی

تو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید

این چه جلاد که کس از دم تیغش نگریزد

وین چه صیاد که وحشی بکمندش بگراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد
  2. شمارهٔ ۴۸۳مگر که شهر دگر باز در نظر دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۴دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۸۵عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود
  5. شمارهٔ ۴۸۶خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید
  6. شمارهٔ ۴۸۷روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند
  7. شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  8. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.