پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد

در بهشت ابدت حور مقدر گردد

گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوس

سگ نه بینی که همه عمر بیک در گردد

در دونان چه زنی خواجه پی لقمه نان

روزی ار روز تو باقیست مقرر گردد

مهر و کین آتش و مشکست نهان در دل مرد

زان درون سوزد وز آن بزم معطر گردد

پاک کن پاک تو خود لوح دل از نقش خلاف

کاینه لاجرم از زنگ مکدر گردد

نیست از حلقه خط تو برون راه دلم

گرچه پرگار در این دایره با سر گردد

نظر غیر نهانی چو به بستم با دوست

مژه ام بر رک دیده همه نشتر گردد

خون آشفته حرام است که صید حرم است

بر در و بام علی همچو کبوتر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
  2. شمارهٔ ۴۷۷زلیلی حسن کس افزون ندارد
  3. شمارهٔ ۴۷۸گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۴۷۹این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
  5. شمارهٔ ۴۸۰پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
  6. شمارهٔ ۴۸۱باز در پرده دل پرتو دلدار رسید
  7. شمارهٔ ۴۸۲دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد
  8. شمارهٔ ۴۸۳مگر که شهر دگر باز در نظر دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.