پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند

آشنایان طریقت همه بیگانه شدند

یارب آنان که زند دی دم عقل و حکمت

تا چه افتاد که از راه بافسانه شدند

زاهدان کاین همه پیمانه می بشکستند

باز پیمان شکن اندر سر پیمانه شدند

بفلک خیل ملک آمده از ذکر خموش

تا خبردار از آن نعره مستانه شدند

دل دیوانه زبس بسته در آن سلسله موی

میتوان گفت که یک سلسله دیوانه شدند

نافه خون میخورد و عود در آتش چو عبیر

تا که آگه زسیه کاریت ای شانه شدند

عاقلان راه بآن زلف پریشان بردند

چون کنم با من دیوانه چو همخانه شدند

شیخ و زاهد که مقیمند بکعبه همه عمر

بنگر همچو مغان عابد بتخانه شدند

جان پروانه و شمع است سبیل ره عشق

جان خود باخته تا محرم جانانه شدند

رنگ سالوس و دغل جز سوی مسجد نبرند

پاکبازان بصفا محرم میخانه شدند

پیر ما گفت می عشق فزاید دلکش

میکشان واقف از این پند حکیمانه شدند

همچو آشفته گدایان بدر پیر مغان

همه مستغنی از آن همت مردانه شدند

پیر آتشکده عشق علی صاحب سر

آن که هندوی درش کعبه و بتخانه شدند

پیروانش همگی محرم اسرار یقین

سرکشان رهش از دین همه بیگانه شدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
  2. شمارهٔ ۴۷۵آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۷۶شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
  4. شمارهٔ ۴۷۷زلیلی حسن کس افزون ندارد
  5. شمارهٔ ۴۷۸گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند
  6. شمارهٔ ۴۷۹این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
  7. شمارهٔ ۴۸۰پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
  8. شمارهٔ ۴۸۱باز در پرده دل پرتو دلدار رسید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.