پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

تا مهم از خانه سر بر می‌زند

آفتابش بوسه بر در می‌زند

شکوه از صیادم این باشد که تیر

تا چرا بر صید دیگر می‌زند

از کمان ابروی او جستم چو تیر

ترک چشم او به خنجر می‌زند

من نشاندم نونهالی را به چشم

باغبان گر دم ز عرعر می‌زند

عاشق آن نخل رطب آور بود

کاو نگارش سنگ بر سر می‌زند

جان فزاید غمزه‌ات در هر نظر

بر رگ جان گرچه نشتر می‌زند

عشق چون مستور ماند کآفتاب

هرچه پوشی پرده سر بر می‌زند

شرح عشق آشفته با خامه مگو

کاین نیم آتش به دفتر می‌زند

شمع را چون آتش پنهان بود

لاجرم وقتی به سر در می‌زند

کیست آن شاعر که در اقلیم شعر

همچو سعدی سکه بر زر می‌زند

اوست حلوایی و هرکس چون مگس

بر دکانش دست بر سر می‌زند

بر جسارت‌های آشفته ببخش

کاو رقم بر نام حیدر می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند
  2. شمارهٔ ۴۷۴بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
  3. شمارهٔ ۴۷۵آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۷۶شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
  5. شمارهٔ ۴۷۷زلیلی حسن کس افزون ندارد
  6. شمارهٔ ۴۷۸گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند
  7. شمارهٔ ۴۷۹این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
  8. شمارهٔ ۴۸۰پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.