پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد

تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد

ساقی صلا زد محتسب می در قدح کن برملا

صوفی شکسته توبه و خواهد که ساغر برکشد

زاهد که بودی زرد رو میدیدمش در جستجو

گویا طبیبش گفته کاو زآن راح احمر برکشد

هل من مزید صوفیان از بزم شد بر آسمان

هر کو کشیده ساغری خواهد مکرر برکشد

چون آفتاب او میکشد پرده زعارض بر فلک

چون هندوان خور بر جبین خط مزعفر برکشد

چون نوبت پیر مغان گویند بر بام حرم

نبود عجب واعظ که می بر فوق منبر برکشد

آن میفروش بزم دل آن ماورای آب و گل

آنکو فلک را متصل گردن بچنبر برکشد

آن شهسوار لافتی آن تاجدار هل اتی

کز دست قدرت درو غادر را زخیبر برکشد

چون دستاو شد دست حق نبود عجب کز معجزه

در مشرق از مغرب اگر خورشید خاور برکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
  2. شمارهٔ ۴۷۱تا مهم از خانه سر بر می‌زند
  3. شمارهٔ ۴۷۲وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند
  4. شمارهٔ ۴۷۳زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند
  5. شمارهٔ ۴۷۴بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
  6. شمارهٔ ۴۷۵آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۷۶شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
  8. شمارهٔ ۴۷۷زلیلی حسن کس افزون ندارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.