پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید

ز نخل تو ثمر افتراق می‌آید

مگر شرار فراق تو زد به باغ که باز

دلم چو لاله‌ای در احتراق می‌آید

به شام هجر اگر شهد ریزیم در کام

چو صبر و حنظلم اندر مذاق می‌آید

نفاق‌پیشه سپهرا تو سخت بی‌مهری

ز دوستی تو بوی نفاق می‌آید

کنند عرضه به تو برگ کاهی ار ز فراق

اگر که کوه شوی طاقتت به طاق آید

چو نی اگر ببری بندبند من در گوش

نوای عاشقی و اشتیاق می‌آید

گرفته حسن تو ای ماه چارده چو کمال

عجب نباشد اگر در محاق می‌آید

گرفتم ای گل رعنا هزار یارت هست

ولیک همچو منت یار اتفاق می‌آید

چو روز عید شمارم به خود همایونش

شبی که ماه من اندر وثاق می‌آید

صبوری از غم هجران یار آشفته

مرا به جان همه تکلیف شاق می‌آید

به وصل خود به نوازش وگرنه آشفته

ز پارس شکوه‌کنان در عراق می‌آید

به آستان شه لافتی ولی خدا

که روز حشر به صد طمطراق می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵قضای عشرت ماه صیام باید کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۶دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
  3. شمارهٔ ۴۶۷مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد
  4. شمارهٔ ۴۶۸عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
  5. شمارهٔ ۴۶۹گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند
  6. شمارهٔ ۴۷۰گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
  7. شمارهٔ ۴۷۱تا مهم از خانه سر بر می‌زند
  8. شمارهٔ ۴۷۲وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.