پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

یار با ما در انجمن باشد

عیش خلوت نصیب من باشد

نفس سالک اگر بود سیاح

گو سیاحت در انجمن باشد

گفت روح الله مجرد فاش

یار بر دوش روح تن باشد

مرده و زنده هر دو در کسوت

گرچه جامه است یا کفن باشد

حسن گلرا بوصف شد ممتاز

صوت بلبل از آن حسن باشد

شمع را گو مریز اشک مدام

کار پروانه سوختن باشد

شمع خواهی تو بگذر از فانوس

سد پروانه پیرهن باشد

جای سلمی و خیمه لیلی

گاه در ربع و گه دمن باشد

نکند آرزوی جنت و حور

هر که را میکده وطن باشد

تا که گل لاف زد به پیش رخت

غنچه را خنده در دهن باشد

از خود آشفته را مران ای گل

گرچه او خار آن چمن باشد

هر که جز وصف عشق حیدر گفت

بایدش خاک در دهن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۵قضای عشرت ماه صیام باید کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۶دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
  4. شمارهٔ ۴۶۷مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد
  5. شمارهٔ ۴۶۸عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
  6. شمارهٔ ۴۶۹گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند
  7. شمارهٔ ۴۷۰گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
  8. شمارهٔ ۴۷۱تا مهم از خانه سر بر می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.