پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد

تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت

بر سر باد صبا تکیه سلیمان دارد

آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور

باغ فردوس کجا همچو تو غلمان دارد

عشق کاین شور و نوا در همه عالم افکند

نمکی زآن لب شیرین بنمکدان دارد

جادوی بابلی این سحر نه خود تنها کرد

با سر زلف چلیپای تو پیمان دارد

پیکرش چیست مگوئید که یک گردون ماه

همه تن سرو و گل و سنبل و ریحان دارد

کی شنیدی که کند مه بسر سرو طلوع

یا کجا ماه قد سرو خرامان دارد

بیم دارند زشیطان همه مردم ایشوخ

بیم از مردم چشمان تو شیطان دارد

این امید است که آشفته زدامت برهد

چون به سر شوق در شاه خراسان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد
  2. شمارهٔ ۴۶۲یار با ما در انجمن باشد
  3. شمارهٔ ۴۶۳ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۶۴رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۵قضای عشرت ماه صیام باید کرد
  6. شمارهٔ ۴۶۶دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
  7. شمارهٔ ۴۶۷مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد
  8. شمارهٔ ۴۶۸عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.