پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند

به تک‌پرده اصحاب راز می‌کوشند

نه صاحبان نظر راست بینشی کامل

لباس عشق هوس‌پیشگان چه می‌پوشند

صبوصفت به فغان مدعی ولی عشاق

چو خم لبالب و در جوش صاف و خاموشند

به کیش اهل هوس کام‌جویی است روا

که عاشقان تو از یاد خود فراموشند

مده شراب به مستان عشق ای ساقی

که این گروه از آغاز مست و مدهوشند

ز هوشمندی خود ای حکیم مغروری

نه آن دو جادوی عیار رهزن هوشند

همه اسیر چو آشفته در خم مویی

کدام سلسله این قوم حلقه‌درگوشند

چه کم ز تو اگرت عیب‌جو بود منکر

تو آفتابی و این کوردیدگان موشند

تو شاه کشور معنی علی و مظهر حق

که بندگان تو با پادشاه هم‌دوشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲یار با ما در انجمن باشد
  2. شمارهٔ ۴۶۳ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۶۴رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۵قضای عشرت ماه صیام باید کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۶دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
  6. شمارهٔ ۴۶۷مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد
  7. شمارهٔ ۴۶۸عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
  8. شمارهٔ ۴۶۹گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.