پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند

مسلمین را باز ترسا می‌کنند

آتشین دارند روی و عود زلف

آتشی بر دیگ سودا می‌کنند

شکوه از هجرانست یا شکر وصال

بلبلان کاین شور و غوغا می‌کنند

شاه ترکان زد صلا بر قتل عام

خون که ترکان بی‌محابا می‌کنند

باز نقاش صبا فراش باد

بوستان را فرش دیبا می‌کنند

مهوشان پارسی یغماییند

کاز نگاهی شهر یغما می‌کنند

در کمین این شخ کمانان هر طرف

رخنه از مژگان به دل‌ها می‌کنند

چون پری رخساره می‌پوشند و باز

عاشق آشفته رسوا می‌کنند

جز مدیح مرتضی اهل سخن

مدحتی گر کرده بی‌جا می‌کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود
  2. شمارهٔ ۴۵۷خنک آنقوم که در کف می روشن دارند
  3. شمارهٔ ۴۵۸زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتد
  4. شمارهٔ ۴۵۹آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد
  5. شمارهٔ ۴۶۰معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند
  6. شمارهٔ ۴۶۱مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد
  7. شمارهٔ ۴۶۲یار با ما در انجمن باشد
  8. شمارهٔ ۴۶۳ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.