پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود

بی غذا ماندن بیمار مروت نبود

شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی

قتل درویش در آئین فتوت نبود

قوت عشق کند این همه دلها از جا

ورنه در یک خم مو این همه قوت نبود

یوسف من تو که امروز عزیزی در مصر

غافلی از پدر این شرط نبوت نبود

منت از عشق برم کاو پدر ایجاد است

بر من آدم را آن حق ابوت نبود

طلب از خاک در میکده اکسیر مراد

که جز آن خاک تو را مایه ثروت نبود

غیر پای علی آن محرم سر آشفته

قدمی پی سپر مهر نبوت نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
  2. شمارهٔ ۴۴۸شوخ چشمان دلی چو بخراشند
  3. شمارهٔ ۴۴۹بتان که دشمن دین از کرشمه و نازند
  4. شمارهٔ ۴۵۰ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد
  5. شمارهٔ ۴۵۱طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد
  6. شمارهٔ ۴۵۲آزادگان به قید تعلق کم اوفتند
  7. شمارهٔ ۴۵۳دوستان زود از این شهر کناری گیرید
  8. شمارهٔ ۴۵۴شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.