پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد

که در مهتاب وقتی کرمکی شب‌تاب می‌افتد

رگم ببریدی و پیوند جان شد با تو محکم‌تر

که گفت این رشته مهر و وفا از تاب می‌افتد

بود این بحر عشق ای نوح زین ورطه کناری کن

که آخر کشتیت از لطمه در گرداب می‌افتد

چرا آتش به جان دارد دلم از لعل پرتابت

علاج خسته سوا اگر عناب می‌افتد

طبیبا نوشدارویی بیاور زآن لب نوشین

شبی کز تاب تب بیمار دل بی‌تاب می‌افتد

مپرس از مردم چشمم که چون شد در شب هجران

چه باشد حالت آن کاو که در غرقاب می‌افتد

زدی بر تار دل زخمه بتا از ناخن مژگان

حذر کن کاتش از این پرده در مضراب می‌افتد

در این سودا شکیبایی ز دل آشفته کمتر جو

کجا ماند به جا آتش چو در سیماب می‌افتد

علی باب الله واز وسوسه این نفس سرکش را

به آیین گدایان کار در هر باب می‌افتد

محب مرتضی هرگز نخواهد رفت در دوزخ

که چون خالص بود زر از چه در تیزآب می‌افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸شوخ چشمان دلی چو بخراشند
  2. شمارهٔ ۴۴۹بتان که دشمن دین از کرشمه و نازند
  3. شمارهٔ ۴۵۰ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد
  4. شمارهٔ ۴۵۱طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد
  5. شمارهٔ ۴۵۲آزادگان به قید تعلق کم اوفتند
  6. شمارهٔ ۴۵۳دوستان زود از این شهر کناری گیرید
  7. شمارهٔ ۴۵۴شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند
  8. شمارهٔ ۴۵۵زلفت اصراری که در آزار مردم می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.