پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد

مجنون صفتم شور جنونی بسر افتاد

از نظره آن چشم چه پرسی که زسحرش

بیحس شده عقل و دل و دین بیخبر افتاد

تابنده بود پرتو لیلی زدر و دشت

مجنون نه عبث بود اگر در بدر افتاد

نه برق بود این که بگلزار گذر کرد

کز ناله بلبل بگلستان شرر افتاد

بر بستر ناز است تو را تکیه چه دانی

حال دل آن خسته که در رهگذر افتاد

فریاد که از پرده دریهای سر شکم ‏

هر راز که در پرده نهفتم بدر افتاد

دیدم خم زلفین رسا تا کمرت دوش

تشکیک در آنموی توام تا کمر افتاد

طوفان زده ی کوکه بپرسد زترحم

از مردم چشمم که بغرقاب در افتاد

ای عاشق صادق چه کنی شکوه زهجران

نخلی است محبت که فراقش ثمر افتاد

ای سخت کمان ترک چه پرسی زدل زار

بسمل شده ای رخنه اش اندر جگر افتاد

نور علی از روی تو تابید از آنروی

ابروی سیاه تو چو تیغ دو سر افتاد

جلال طبیبان بمزاجش نکند سود

آشفته که سودای تو او را بسر افتاد

شاید گرش ایدست خدا دست بگیری

او را که سر و کار بتو دادگر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲خضر گر خوش زندگانی می‌کند
  2. شمارهٔ ۴۴۳حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
  3. شمارهٔ ۴۴۴زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
  4. شمارهٔ ۴۴۵بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
  5. شمارهٔ ۴۴۶چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد
  6. شمارهٔ ۴۴۷دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
  7. شمارهٔ ۴۴۸شوخ چشمان دلی چو بخراشند
  8. شمارهٔ ۴۴۹بتان که دشمن دین از کرشمه و نازند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.