پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

خضر گر خوش زندگانی می‌کند

زندگانی جاودانی می‌کند

گر ببیند ساعد و تیغ تو را

کی به کشتن سرگرانی می‌کند

غمزه تو در نگاهش مضمر است

دلبری کاو دلستانی می‌کند

از دل سنگین تو دارد نشان

گر بتی نامهربانی می‌کند

روز و شب با کودکان هم‌بازیم

پیر چل‌ساله جوانی می‌کند

مصحف عشق است باغ چهره‌ات

خط سبزت ترجمانی می‌کند

گر غباری خیزدت از آستان

بر ثریا آسمانی می‌کند

پیش قدر تو قضا و هم قدر

لابه‌ای از ناتوانی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
  2. شمارهٔ ۴۴۵بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
  3. شمارهٔ ۴۴۶چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد
  4. شمارهٔ ۴۴۷دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
  5. شمارهٔ ۴۴۸شوخ چشمان دلی چو بخراشند
  6. شمارهٔ ۴۴۹بتان که دشمن دین از کرشمه و نازند
  7. شمارهٔ ۴۵۰ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد
  8. شمارهٔ ۴۵۱طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.