پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد

عقل از کشور دل خیمه به صحرا می‌زد

خرمن دین و دل از برق تجلی می‌سوخت

طعن‌ها بر شرر سینه سینا می‌زد

بود ترسابچه‌ای همره او کز نیرنگ

راه مردم به خم زلف چلیپا می‌زد

کافری عشوه‌گری کز نگه چشم سیاه

راه مجنون به در خیمه لیلا می‌زد

عذر عذرا همه‌شب در بر وامِق می‌خواست

گاه در ربع و دمن طعنه به سلما می‌زد

مار گیسو به بناگوش فکنده به فسون

طعنه بر معجزه اژدر موسی می‌زد

چهره افروخته می‌سوخت بر او عود ز زلف

بر دل مجلسیان آتش سودا می‌زد

زآتش لعل لبش سوخته یاقوت به کان

نیش دندان به دل لؤلؤ لالا می‌زد

زد خط باطله بر آب بقا خضر خطش

روح‌وَش دم دهنش بر دم عیسی می‌زد

کرده از نغمه خوش نسخ نوای داود

شرر اندر جگر بلبل شیدا می‌زد

هر زمان خواست که تا تیره کند روز جهان

دست در حلقه آن زلف شب‌آسا می‌زد

گاه آشفته صفت مست شده در مستی

پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا می‌زد

گاه می‌شد زلب لعل چو من شکر ریز

دم ز مدح علی عالی اعلا می‌زد

نام نامی تو آموخت به او ایزد پاک

آدم آنجا که دم از علم الاسما می‌زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
  2. شمارهٔ ۴۳۶در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد
  3. شمارهٔ ۴۳۷آن مست که در میکده مستانه بگرید
  4. شمارهٔ ۴۳۸آتشی میلی به بالا می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۳۹دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۴۰دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
  7. شمارهٔ ۴۴۱دلم جز دوست منظوری ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۲خضر گر خوش زندگانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.