پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

سفری چون سفر عشق خطرناک نبود

کاتشین بوده ره از آب نه از خاک نبود

کرد چون عاشق سالک بدر عشق طواف

پست تر پایه ی از طارم افلاک نبود

کودکی داشت کمندی و شکاری میکرد

یک سرش نیست که آویزه فتراک نبود

بس سکندر که بظلمات لب تشنه نمرد

هیچ دارا نه که در پهلوی او چاک نبود

غیر آب در میخانه که اصل طرب است

در همه کون و مکان آب طربناک نبود

نتوانست مژه منع کند سیل سرشک

بستن طوفان اندر خور خاشاک نبود

دوش بی نوش لبت صحبت اغیارم کشت

لاجرم زهر اثر کرد چو تریاک نبود

گر نبودی زازل حسن کجا بودی عشق

از کجا بود می صاف اگر تاک نبود

شادمان هیچ ندیدیم که باشد ببهشت

گر دلی از الم عشق تو غمناک نبود

آتشین آه مرا سوخته بودی چونشمع

در شب هجر تو گر دیده نمناک نبود

گر نبودی علی آن دست خدائی بجهان

اثر از دین نبی صاحب لولاک نبود

آب روی من آشفته زخاک نجفست

که مرا سجده گهی غیر بر آن خاک نبود

دل بسی غوص گهر کرد ببحرین وجود

گوهری چون گهر آل نبی پاک نبود

عقل ادراک هویت نکند خامش باش

آن همان است که در حیز ادراک نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴دل که چندی از علایق رسته بود
  2. شمارهٔ ۴۳۵این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
  3. شمارهٔ ۴۳۶در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد
  4. شمارهٔ ۴۳۷آن مست که در میکده مستانه بگرید
  5. شمارهٔ ۴۳۸آتشی میلی به بالا می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۳۹دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۴۰دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
  8. شمارهٔ ۴۴۱دلم جز دوست منظوری ندارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.