پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

روزی که آن پری ز نظرها نهان شود

شور جنون ز یک‌یک مردم عیان شود

عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد

بیند بهشت خویش و روان زین جهان شود

بیش از اجل عجول به مرگ عاشقست از آنک

در روز واپسین ز اجل کامران شود

آن را که در بهشت بخوانند از درت

با آه و ناله از سر کویت روان شود

در پیش چشم تو نکنم درد دل ز بیم

ترسم به بستر اوفتد و ناتوان شود

هردم برای پرسش بیمار چشم تو

ما را نظر برسم عیادت روان شود

در لعل تست داروی دل بی‌سبب طبیب

تا کی پی دوا ببر این و آن شود

خونخوارگان به معرض محشر درآورند

از ترک چشم تو دل من بدگمان شود

زد بر مس وجودم اکسیر حب دوست

عشقش به قلب ما محک امتحان شود

غیر از شکستگی پی وصفت چه آورم

سوسن صفت اگر قلمم صد زبان شود

دور زمان بپرورد آشفته‌ای چو من

تا مدح‌گوی مهدی آخر زمان شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  2. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
  4. شمارهٔ ۴۳۱از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
  5. شمارهٔ ۴۳۲سفری چون سفر عشق خطرناک نبود
  6. شمارهٔ ۴۳۳عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد
  7. شمارهٔ ۴۳۴دل که چندی از علایق رسته بود
  8. شمارهٔ ۴۳۵این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.