پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند

هزاران سلسله دلرا بیک جنبش بجنباند

اگر افتد بدست آن طره طرار صوفی را

بوقت وجد بر کون و مکان دامن برافشاند

اگر بند نقاب از آن گل رخساره بگشائی

نه پندارم که دیگر بلبلی وصف گلی خواند

مدد از عشق اگر باشد عجب نبود زتأثیرش

که موری پادشاهی سلیمانرا بگرداند

کسی گر یکدلی رنجاند صد کعبه شکست از او

چه خواهد دید پاداشش اگر صدل برنجاند

از این سودای آشفته بپرهیزید ای یاران

که این شوری که او را هست عالم را بشوراند

برو زاهد مده پندم تو اندر عشق مهرویان

نمیدانی که عاشق پند تو افسانه میداند

مرا گفتی که از آن حلقه گیسو دلت بستان

دلی هر کس که با کس داد هرگز بازنستاند

طمع دارم ز لطف حق، اگرچه نیستم قابل

مرا در خاک کوی مرتضی آخر بمیراند

مگر نتوان بدل کردن شقی را بر سعید ای دل

که گر خواهد علی از لطف عام این کار بتواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  2. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  3. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
  5. شمارهٔ ۴۳۱از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
  6. شمارهٔ ۴۳۲سفری چون سفر عشق خطرناک نبود
  7. شمارهٔ ۴۳۳عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد
  8. شمارهٔ ۴۳۴دل که چندی از علایق رسته بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.