پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود

گو سکندر سوی ظلمات بتنها نرود

چون بگیسوی تو منسوب بود شام فراق

به که ناید سحر و این شب یلدا نرود

هر که در کعبه کوی تو طوافی کرده است

آید از کعبه بطوفش که از آنجا نرود

ساکن گلشن کوی صنم گلرخسار

بتفرج بگلستان و بصحرا نرود

هر کرا خار محبت بخلد اندر دل

بستر از خار کند بر دیبا نرود

سرو زیبا رود و آید از باد شمال

چون تو رعنا نبود همچو تو زیبا نرود

لاله باغ وفائیم به تغییر زمان

داغ سودای تو هرگز زسویدا نرود

عاشقی گر نرود از در جانان بفغان

عندلیبی است که از باغ بغوغا نرود

گفتم از نقطه موهوم و نگویم زآن لب

کاندرین نکته همانا سخن ما نرود

عشق در فطرت عشاق سرشته زازل

که بشمشیر و بزور و بمدارا نرود

شهر یغما همه ترکان ستمگر دارد

هر کس این ترک ببیند سوی یغما نرود

گر کسی گوهر مقصود بیاید در خاک

بعبث در هوس در سوی دریا نرود

جان آشفته مقیم سر کوی علی است

روح مجنون زسر تربت لیلا نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
  2. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  3. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
  6. شمارهٔ ۴۳۱از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
  7. شمارهٔ ۴۳۲سفری چون سفر عشق خطرناک نبود
  8. شمارهٔ ۴۳۳عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.