پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

آمد رمضان و در میخانه ببستند

پیمانه چو پیمان نکویان بشکستند

بی پرده سوی کعبه بتم جلوه‌گر آمد

سکان حرم شاید اگر بت بپرستند

درد دل خسته به که گوئیم خدا را

کاین نوش‌دهانان دل عشاق بخستند

شیخت به کمین است بکش پرده که دائم

لبهات می‌آلوده و چشمان تو مستند

دامیست گره در گره این طره خوبان

خرم دل آنان که از این دام بجستند

دیدند بهشتی رخ و خال تو چو زهاد

هندوصفت از شوق بر آتش بنشستند

بستند در میکده شهر خدا را

ای دست خدا باز کن آن در که ببستند

امکان چو حبابند و تو خود بحر محیطی

یک موج بزن تا که نگویند که هستند

در رشته مهر علی آنان که اسیرند

آشفته‌صفت از همه آفاق برستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
  2. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  3. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
  4. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
  5. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  6. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  7. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.