پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود

چون بچوگان بزنی لاجرمت گو برود

سرو آزاده چه حدداشت که آید با تو

پیش رویت بچه جلوه گل خوشبو برود

با نسیم سحری بود مگر بوی کسی

که چو شمع سحری جانم با او برود

قوت پنجه عشق است ببازوی بتان

تو مپندار که این زور زبازو برود

نیکمرد آنکه چو آشفته گریزد بدرت

گو بیا زشت که از کوی تو نیکو برود

گرچه بر دشت ختن آهوی مشکین گذرد

نشنیدم که بمه یک ختن آهو برود

طوطی باغ ولای توام ای شیر خدا

مهل از گلشنت این مرغ سخن گو برود

از چه از چشم تر من بکناری ای سرو

سرو گلزار کجا از طرف جو برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
  2. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
  3. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  4. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
  5. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
  6. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  7. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  8. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.