پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد

نه رطب ز سرو هرگز چو لب تو تر بریزد

خط سبز بی‌سبب نیست که بر لبت نشسته

به شکر لب تو طوطی چو رسید پر بریزد

نکنی ملامت دل که سرشک اوست غماز

که چو شمع سوخت اشکی نتواند ار بریزد

تو بگوی فحش از آب لب که کسم دعا نگوید

تو بریز خون عاشق که کس دگر بریزد

همه طرح خوب ریزد به صحیفه مانی صنع

به خدا ز خامه طرحی ز تو خوب‌تر بریزد

تو چه چشمهٔ حیاتی که ز شوق تو نشاید

که ز چشم آب حیوان به رهت خضر بریزد

چو حدیث اشتیاقت به صحیفه می‌نویسم

نشود شبی که کلکم به جهان شرر بریزد

تو چه گوهری همانا که ز بحر کبریایی

به صدف چو گوهر تو به جهان بشر بریزد

منم آن نهال آشفته که میوه‌ام بود عشق

به جز از ولای حیدر ز برم ثمر نریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱آمد رمضان و در میخانه ببستند
  2. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
  3. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
  4. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  5. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
  6. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
  7. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  8. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.