پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فریاد اگر دست شکایت بدر آرند

آیند زبس خیل قتیلت بتظلم

در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند

با این همه غوغا چو تو از پرده درآئی

رویت نگرند وز دیه نام نیارند

خوبان که جهان را ثمر نخل وجودند

در مزرع دلم تخم وفا از چه نکارند

جز سر انا الحق نکند نشر زمنصور

صد سال تنش گر بسر دار بدارند

آشفته چه پروا بود از هول قیامت

بر خاک در دوست تنم گر بسپارند

زینت ده آفاق علی مخزن اسرار

کز خاک درش خیل ملک تحفه بیارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
  2. شمارهٔ ۴۱۶سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد
  3. شمارهٔ ۴۱۷جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۴۱۸هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
  5. شمارهٔ ۴۱۹ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد
  6. شمارهٔ ۴۲۰خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود
  7. شمارهٔ ۴۲۱آمد رمضان و در میخانه ببستند
  8. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.