پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد

ناچار درد عاشقی آخر به سودا می‌کشد

شد مردم چشمم به خون از شوق رویت غوطه‌ور

غواص از شوق گهر خود را به دریا می‌کشد

کی باشد از صوفی عجب در حالت و جد و طرب

گر پا به عقبی می‌زند دامن ز دنیا می‌کشد

هرکس به نیل عاشقی زد جامه پرهیز را

تسبیح مسلم می‌برد زنار ترسا می‌کشد

در کعبه کوی تو من هرروزه قربان می‌شوم

حاجی اگر قربان به حج در روز اضحی می‌کشد

مانی اگر بار دگر صورتگری عنوان کند

چون نقش روی دلکشت کی نقش زیبا می‌کشد

چشمش چو ناوک می‌زند آن لعل مرهم می‌نهد

زلفش ز عاشق‌پروری بار دل ما می‌کشد

آن چشم مست راهزن ترک دل عاشق کند

کی ترک یغما دست را از خون یغما می‌کشد

سازد اگر با پاسبان یا حیله ورزد با سگان

ناچار مجنون خویش را در کوی لیلا می‌کشد

هر رهروی در میکده آشفته‌وار آموخت ره

رخت از حرم بیرون برد پا از کلیسا می‌کشد

میخانه شیر خدا خورشید اوج انما

کآنجا به خاکش مهر و مه خود را چو حربا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
  2. شمارهٔ ۴۱۹ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد
  3. شمارهٔ ۴۲۰خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود
  4. شمارهٔ ۴۲۱آمد رمضان و در میخانه ببستند
  5. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
  6. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
  7. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  8. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.