پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد

هرکه آن تیر و کمان دید ز جان می‌گذرد

عمرسان می‌گذرد جان جهانش به رکیب

جهدی ای جان که زره جان جهان می‌گذرد

یک جهان فتنه بیاورد چو آمد در شهر

تا چه از رفتن آن مه به جهان می‌گذرد

گفته بودی که زمانی به لبت لب بنهم

هان دم بازپسین است و زمان می‌گذرد

یک فلک اخترش افتند به لرزه چو سهیل

به یمن گر شبی آن برق یمان می‌گذرد

پیش رخسار بدیع تو بسی مختصر است

وصف عشاق که از شرح و بیان می‌گذرد

افتدش آتش غیرت به دهان آشفته

شمع‌سان نام تواش چون به زبان می‌گذرد

من و سودای تو از سود و زیانم چه غمست

عاشق روی تو از سود و زیان می‌گذرد

هر کرا داغ غلامی علی بر جبهه است

از سر سلطنت کون و مکان می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد
  2. شمارهٔ ۴۲۰خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود
  3. شمارهٔ ۴۲۱آمد رمضان و در میخانه ببستند
  4. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
  5. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
  6. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  7. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
  8. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.