پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

ایدل غم عشق ریشه ات کند

از کوی بتان تو رخت بربند

از تیر نظر بخون نشستی

ای دیده در نظر فروبند

تو مور و بود حریف تو پیل

تو کاهی و عشق کوه الوند

حاشا که بود تو را نصیبی

جز زهر از آن لب شکرخند

این نغمه کیست کاید ازنی

جانسوز نوائید زهر بند

شدجای دلم بکوی تو تنگ

از بسکه بروی هم دل افکند

فرصت ندهند مشتری را

زین سان که مگس نشسته بر قند

ناسور نمود زخمت ایدل

نه از پند تو راست سود و نه بند

چون نیست تو را دگر علاجی

این است صلاح تو که یکچند

آشفته صفت بری زاغیار

با مهر علی کنی تو پیوند

از بلبل زند خوان بیاموخت

زردشت کتاب زند و پازند

مجنون شده ای زشور لیلی

یعقوب شدی زمهر فرزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
  2. شمارهٔ ۴۱۲مطرب امشب راه دیگر می‌زند
  3. شمارهٔ ۴۱۳فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
  4. شمارهٔ ۴۱۴ماه در زلف سیاهش نگرید
  5. شمارهٔ ۴۱۵کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
  6. شمارهٔ ۴۱۶سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد
  7. شمارهٔ ۴۱۷جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۴۱۸هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.