پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

از پی عقل دویدم بدبستانی چند

نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند

دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ

ریخت از خون جگر طرح گلستانی چند

خیزدم ناله زهر بند جدا همچون نی

زاستخوان در بدنم رسته نیستانی چند

نیست یک سرو چو بالایت و یک گل چو رخت

بلبل و فاخته گشتیم ببستانی چند

طوطیانند خط سبز تو بر گرد هان

تنک بر تنگ بگرد شکرستانی چند

لوحش الله از آن طره جادو که زهجر

ساخت در چشمه خورشید شبستانی چند

راه گم کرده سوی کعبه شدم کز در دیر

خورد بر گوش دلم نعره مستانی چند

گفت آشفته بیا کعبه عشاق اینجاست

از چه بیهوده روان در عربستانی چند

نجف است این و در و خیل ملایک زشرف

پی تعلیم شده طفل دبستانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹ایدل غم عشق ریشه ات کند
  2. شمارهٔ ۴۱۰ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمد
  3. شمارهٔ ۴۱۱مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
  4. شمارهٔ ۴۱۲مطرب امشب راه دیگر می‌زند
  5. شمارهٔ ۴۱۳فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
  6. شمارهٔ ۴۱۴ماه در زلف سیاهش نگرید
  7. شمارهٔ ۴۱۵کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
  8. شمارهٔ ۴۱۶سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.