پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد

غم آن سرو سهی با دل آزاده چه کرد

گر مرا خرقه برهن می نابست چه باک

زاهد شهر ندانی که بسجاده چه کرد

زده از مشگ ختن خال معنبر بر گل

بنگر این نقش که با آینه ساده چه کرد

دل که دیوانه و زنجیری او نیست کجاست

چابکی بین که بیک جلوه پریزاده چه کرد

ساقی از بوی میش کرد مرا آشفته

با حریفان بنگر نشئه آن باده چه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  2. شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
  3. شمارهٔ ۳۹۸مغبچگان گرد مغان صف زنید
  4. شمارهٔ ۳۹۹تا رود جان از تن ما می‌رود
  5. شمارهٔ ۴۰۰هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
  6. شمارهٔ ۴۰۱گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
  7. شمارهٔ ۴۰۲زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
  8. شمارهٔ ۴۰۳مستان تو از جام ازل باده خورانند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.