پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

تا رود جان از تن ما می‌رود

داند این معنی به عمدا می‌رود

دل نگیرد بعد از این اینجا قرار

دلبرش هرجا هست آنجا می‌رود

خار دیبا ترسمش بر پا رود

گر که خود بر فرش دیبا می‌رود

فوج غمزه جابه‌جا داده قرار

ترک یغمایی به یغما می‌رود

تا که گیرد فیضی از لعلش مسیح

مرده‌سان سویش مسیحا می‌رود

اشک من هرشب به پروین عقد بست

تیر آهم بر ثریا می‌رود

آن پسر را بر پدر بس فخرهاست

فخر مردم گر به آبا می‌رود

دل ز کویش می‌کند عزم سفر

بلبل از گلشن به غوغا می‌رود

بر سر زلف بتان دل بسته‌ای

عمرت آشفته به سودا می‌رود

سر بنه بر درگه شاه نجف

کار درویشانا به مولا می‌رود

لعل دارد از لب تو آب و رنگ

در ز چشم ما به دریا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
  2. شمارهٔ ۴۰۲زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
  3. شمارهٔ ۴۰۳مستان تو از جام ازل باده خورانند
  4. شمارهٔ ۴۰۴تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
  5. شمارهٔ ۴۰۵روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۴۰۶فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
  7. شمارهٔ ۴۰۷از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  8. شمارهٔ ۴۰۸تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.